
ميراث نامبارک عبدالله شهبازي در البرز
از دهه 80خورشيدي يکي دو تن از خبرنگاران استان البرز که خود را شاگرد مکتب عبدالله شهبازي (گردآورنده کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوي) ميدانند، سوگيرانه و با توهم توطئه به تحريف و تحذيف برخي رويدادهاي فرهنگي و تاريخي استان البرز پرداختند. آنان همانند پيشواي خود - که گرايش چپ مارکسيستي دارد - به مرحوم محمدصادق فاتح يزدي (نيکوکار، کارآفرين و نقش آفرين در توسعه شهر کرج) تاختند و ترور ناجوانمردانه و دهشتناک او در کهنسالي توسط سازمان چريکهاي فدايي خلق ايران و کشتار بي رحمانه کارگران کارخانه جهانچيت کرج با تيراندازي ماموران امنيتي حکومت پهلوي را تحريف، توجيه و تطهير کردند. ايراني نبودن و بهايي، طاغوتي، ساواکي و ماسون بودن، بخشي از برچسبهاي مريدان شهبازي به فاتح است! در دهه 90خورشيدي همگام با مرادشان به دکتر علي اکبر صالحي (فرزند دانشمند البرز) هجوم آوردند و او را نفوذي و بهايي قلمداد کردند!
همچنين آنان اهالي مظلوم روستا ايستا را در رسانههاي خود شيخي، بهايي و وابسته به انگليس و انجمن حجتيه توصيف کردند! عجيب آنکه اين عناوين ناراست و متناقض را از کرت بندي زمينهاي کشاورزي اهل توقف طالقان نتيجه گرفتند! از ديگر سو در برنامههاي زنده راديو البرز به نام کارشناس تاريخ و البرز پژوه، جانمايي و ساخت سد کرج و جاده چالوس و تونل کندوان را حاصل طراحيهاي مخوف و پيچيده غربزدگان و محافل ماسوني با همکاري آمريکا دانستند! اين خبرنگاران پيرو شهبازي در مقاطعي، خوراک فکري برخي نهادهاي دولتي و بعضاً انقلابي را در استان البرز تأمين مي کردند و توهمات و تحليل هاي توطئه انگارانه خود را با لعاب «جريان فکري و فرهنگي انقلاب» به تصميم گيران و مديران غافل، کتاب نخوان و بي سواد سرايت مي دادند.
چند روزي است «مرکز اسناد انقلاب اسلامي» هوشمندانه و البته دير هنگام با انتشار تعدادي سند ديده نشده از شهبازي، نفوذ، نمک نشناسي، ناراستي، فرصت طلبي، نهان روشي و نمايشي بودن توبه اش از تفکرات مارکسيستي و حزب توده را نتيجه گرفته است. لو دادن حدود 600تن از اعضاي حزب توده توسط شهبازي در دهه شصت، از فرازهاي قابل توجه و خواندني اسناد مورد اشاره است. شهبازي مدتي است که از ايران گريخته و در ايالات متحده آمريکا در قامت اپوزيسيوني تمام عيار، سقوط جمهوري اسلامي و بازگشت سلطنت را انتظار ميکشد! او در 26آذر 1404نوشته است: «اين تمايل به بازگشت به دوران پهلوي را از دهه 1370ميديدم و حاصل اقامتم در آمريکا نبود. اگر اکنون در ايران ساکن بودم نيز به همين صراحت حرفم را ميزدم و ابايي از پيامدهاي آن نداشتم...»
مهم ترين بدکاري و ميراث نامبارک شهبازي، سرايت «تاريخ نويسي چپ گرايانه و توطئه انگارانه» به «تاريخ نگاري رسمي کشور» است. اميدوارم محبان البرزي شهبازي با بازگشت صادقانه و جدا کردن راه خود، به تصحيح مواضع ناصواب خود بپردازند. نوشته ها و حرف هاي بي پايه، سوگيرانه و ايدئولوژيک که لايه به لايه حق الناس را بر ذمه آنان ثابت کرده و شوربختانه سالياني است، برخي فرصتهاي طلايي توسعه فرهنگي و اجتماعي البرز را به باد داده است.
گفتند عينک سياهت را بردار
دنيا پر از زيبايي است
عينک را برداشتم
وحشت کردم از هياهوي رنگها
عينکم را بدهيد
ميخواهم به دنياي يکرنگم پناه برم...
حسين عسکري
اول زمستان 1404
گزارش مرکز اسناد انقلاب اسلامي
گزارش خبرگزاري تسنيم
___________________________________

بازتاب...
فانتزي به اندازه کلّ مجموعهي ارباب حلقهها
در زمان حاضر وقتي متن دکتر حسين عسکري عزيز را با عنوان «ميراث نامبارک عبدالله شهبازي در البرز» خواندم، بر تيزبيني و شهامت علمي- اجتماعي ايشان درود فرستادم. کيست که نداند شهبازي، يکتنه با تاريخن گاري مجعول خود در حيطهي تاريخ معاصر ايران چه کرد. نه تنها استان عزيز البرزمان، که تمامي ايران بزرگ، از سوءبرداشتها، توهمبافيها و جعليّات وي در امان نمانده است. برخي از نيروهاي سادهدل و مغرض شبهمذهبي و قوم گرا نيز بر گردونهي اين شبهعلمِ شبهتاريخ سوار شده، ديرزماني است عِرضِ خود ميبرند و زحمت ما ميدارند.
اگرچه سالهاست که دانشگاهيان فرهيخته و استادان مبرز تاريخ، بر روششناسي نادرست و اثرات نامطلوب «توهم توطئه» بر تحليل و تفسير ابرگزارههاي تاريخي - انديشگاني تاکيد دارند، متاسفانه هنوزِ هنوز شاهد برداشتهايي سطحي و محيّرالعقول از مقولاتي هستيم که با وجود هزاران هزار سندِ مکتوب و شواهد ملموس، مقلوب و وارونه جلوه داده ميشوند. فقط کافي است در يک مجلسِ مثلاً افشاگرانهي اين حضرات حاضر شد تا به اندازه کلّ مجموعهي ارباب حلقهها، فانتزي شنيد! دکتر همايون کاتوزيان در کتاب مستطاب «جستارهايي درباره توهم توطئه در ايران»، اين مقوله را حاصل تنبلي فکري ميداند. حال اگر اين تنبلي فکري با ايدئولوژيهاي رنگارنگ نيز همراه شود، فاجعهاي تاسّفبار خلق ميکند. شهبازي به عنوان سمپات رسمي حزب توده، عليرغم ادّعاي تائب بودن و به دليل پدرکشتگي با نظام سابق، پس از انقلاب، عزيز دُردانهيِ جريانهايي در مطبوعات حاکميتي شد که حقيقت براي آنها حتّي به قدر پشيزي ارزش نداشت. آنها قصهبافيها و روايتهاي مجعول وي را همچون کاغذ زر خريدند و او را بر مصطبهي داوري نشاندند و نگاشتهها و يافتههاي ديگران را با او سنجيدند. امّا حاصل چه بود؟ جز گسترش بدفهميها و خيالات! و نام و نانش را کهها بردند و خوردند؟ جز همانها که دشمنان پنهان و عيان ايران بودند!
شادروان دکتر باستاني پاريزي ميگويد توي راهروهاي دانشکدهي ادبيّاتِ دانشگاه تهران قدم ميزدم که اسماعيل رائين - صاحب کتاب فراموشخانه و فراماسونري در ايران - يقهام را گرفت که فلاني من ميدانم که تو ماسوني، ولي هيچ سندي پيدا نکردم که اسمت را توي کتابم بگذارم، زود اقرار کن که عضو کدام لُژ بودهاي و خط و ربطت به کدام فلانفلان شده ميرسد. باستاني ميگويد هرچه قسم خوردم که به پير به پيغمبر، من عضو هيچ لژي نبودهام، افاقه نکرد و اگر لطف برخي دوستان نبود، چا بسا رائين مرا از نان خوردن انداخته بود! حالا همين کتاب، شده بود کتاب باليني شهبازي و دار و دستهاش. کتابي مالامال از دروغهاي شاخدار و بافتههاي ذهني يک نويسندهي هپروتي و مخبّط. حتّي سکتهي رائين در نشر اميرکبير که منجر به فوتش شد را توطئه براي حذف فيزيکي او دانستند و بعدها کاري کردند که يک آب خوش از گلوي مرحوم جعفري (بنيان گذار و مدير انتشارات اميرکبير) پايين نرود. هم اموالش را مصادره کردند، هم او را پيرانهسر گرفتار دستگاه قضا و محبس و هزار گرفتاري ديگر کردند و هم در اراجيفنامههايشان برايش قصههاي عجيب اخلاقي ساختند.
حالا ما ماندهايم و ميراث جنون. شهبازي آن سوي آبها به ريشِ همهمان ميخندد، شاگردان و مريدانش پُستهاي کشوري و اجرايي دارند و چهرهي حقيقت در مصاف با لشکرِ بيخردي زخمناک و خونين است...
شروين حميده
معلّمِ کوچکِ ايران بزرگ
اول دي 1404

پيشنهاد گفت و گو
متکلّم را تا کسي عيب نگيرد، سخنش صلاح نپذيرد.
سعدي شيرازي
در عرض سه روز، يادداشت «ميراث نامبارک عبدالله شهبازي در البرز» بيش از 21500 بار مورد بازديد قرار گرفت و جالب اين که 89درصد آن، دنبال کننده صفحه اينستاگرام بنده نيستند. نشان مي دهد اين يادداشت کوتاه مورد توجه و دقت مخاطبان گرامي قرار گرفته است. مريدان البرزي عبدالله شهبازي در اين سه روز، در استوري هاي صفحات کم شمار خود، درباره چيزهاي بي ربط حرف زدند، تهمت زدند و وعده افشاگري در آينده دادند! اما درباره دال مرکزي يادداشت بنده يعني نسبتشان با فکر و عمل عبدالله شهبازي و نحوه عملکرد و کارنامه شان در سپهر فرهنگي و اجتماعي البرز همچنان سکوت کرده اند. برخي دوستان شفيق به بنده يادآوري مي کنند که اين جريان چون «توهم توطئه» دارد، به هيچ گفت و گوي سازنده و روشمندي با ديگران تن نمي دهد پس فايده اي ندارد پيشنهاد گفت و گو با آنان... اما بنده آماده ام بدون هيچ پيش شرطي در يکي از رسانه هاي استان البرز، با مريدان البرزي شهبازي گفت و گوي انتقادي زنده داشته باشم. پس از موافقت، نام و مشخصات دو طرف و محورهاي گفت و گو تعيين و اطلاع رساني خواهد شد. به نظرم «خانه مطبوعات استان البرز» با توجه رسالت حرفه اي خود، گزينه مناسبي براي ميزباني اين گفت و گوي فرهنگي و تاريخي است.
خوش بُوَد گر محکِ تجربه آيد به ميان
تا سيهروي شود هر که در او غَش باشد
حافظ شيرازي
حسين عسکري
4 دي 1404
برچسب:
نویسنده: آبتین کریمیان