خرید بک لینک


 

 

 

تاريخ طالقان در قبض و بسط روح زنانه

حسين عسکري

 

چند روز پيش، يکي از جوانان طالقاني، ويدئوي 1 دقيقه و 30 ثانيه اي فوق را برايم فرستاد و جوياي صحت و سقم و چرايي توليد آن شد. اين پست انتقادي براي نخستين بار در «صفحه اينستاگرام طالقان» انتشار یافته است.

مطالب نقل شده از «وب سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي» در اين ويدئو، از زبان نيره السادات احتشام رضوي (درگذشت 1400ش) همسر سيد مجتبي ميرلوحي مشهور به نواب صفوي رهبر جمعيت فداييان اسلام است که در روزگار پهلوي دوم با ايدئولوژي اسلام سياسي، برخي کارگزاران حکومت پهلوي مانند تيمسار حاجعلي رزم‌آرا (نخست وزير) و عبدالحسين هژير (نخست وزير)، سليمان برجيس و نورالدين فتح اعظم (بهايي)، سيد احمد کسروي (نويسنده) و دکتر سيد حسين فاطمي (وزير امور خارجه دولت دکتر محمد مصدق) را ترور کردند. البته ترور فاطمي ناکام ماند.

خاطرات همسر نواب صفوي در سال 1383ش به کوشش حجت الله طاهري در قالب کتابي 243 صفحه‌اي توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامي در دسترس قرار گرفته است. آيت الله سيد محمود علايي طالقاني در پيوند مداراگرايانه خود با همه گروه‌هاي سياسي روزگار خود شامل اسلامي، ملي و چپ (اشتراکي)، دو بار نواب صفوي را در طالقان پناه داد؛ بار اول پس از ترور کسروي در سال‌هاي 25 - 1324 و بار دوم پس از ترور نافرجام محمدرضا شاه پهلوي در سال 1327 يا ترور تيمسار رزم‌آرا در سال 1329ش. نواب با رعايت اصول حفاظتي، از طريق روستاهاي گليرد و وليان از توابع شهرستان‌هاي طالقان و ساوجبلاغ با نيروهاي فداييان اسلام ارتباط برقرار مي کرد.

در يکي از آن مخفي شدن‌ها، دلتنگي، همسر جوان نواب را به طالقان کشاند. او به همراه مادر و برادر کوچک تر همسرش و مادر و دو برادر نوجوان سيد عبدالحسين واحدي (مرد شماره 2 جمعيت فداييان اسلام) با ماشين تا کرج آمدند و از آنجا به سختي، با قاطر، خود را به روستاي ورکش رساندند. نواب در آن سال‌ها، جواني 22 تا 26 ساله بود و به راهنمايي آيت الله طالقاني در منزل کربلايي فضل الله ورکشي پناه گرفته بود.

 نيره السادات هم در آن سال‌ها 16، 17 ساله بود. او در صفحه 55 کتاب خاطراتش مي‌نويسد: «کربلايي فضل الله دختري داشتند که خيلي تمايل داشتند با آقاي نواب ازدواج نمايند و اضافه بر آن از احشام خود مثل گاو و گوسفند نيز به آقاي نواب بدهند...» علاقه کربلايي فضل الله و دختر نوجوانش به نواب، خشم همسرش را برانگيخت؛ به طوري که تندي و عصبانيتش را در خاطراتش مخفي نکرده است. راويان تاريخ، انسان‌ ها هستند. موجوداتي که گرفتار پيش فرض‌ها و حب و بغض‌هاي مخصوص به خودشان هستند. به هنگام روايت تاريخي، خواسته يا ناخواسته، اين پيش فرض ها دخالت مي‌کنند و اثر مي‌گذارند.

از کتاب خاطرات همسر نواب برمي‌آيد او همسرش را يک «قديس» مي‌داند و هيچ خدشه‌اي را نمي‌تواند يا نمي‌خواهد به شخصيت و جايگاه او وارد کند. از برخي اهالي روستاي ورکش شنيده ام نواب، دختر کربلايي فضل الله را عقد کرده بود تا به جهت سکونت در آن خانه، از نظر شرعي، اشکالي در ميان نباشد. رسمي شرعي که در آن سال‌ها بين خانواده‌هاي مذهبي و سنتي به ويژه روستاها رايج بود. اگر نواب دختر ورکشي را عقد کرده باشد، بي‌تابي همسرش دوچندان بوده چون به عنوان يک زن توقع داشته همسرش در مبارزه مسلحانه مقدسي با حکومت سياسي مستقر به سر ببرد نه آنکه درگير رابطه عاشقانه اي شود که خوشايند غالب زنان شهري ولو مذهبي آن روزگار ايران نبود. همسر نواب پس از آگاهي از نسبت‌ عاشقانه دختر کربلايي فضل الله ولو يک طرفه، برمي‌آشوبد و از صفحه 55 تا 62 کتاب خاطراتش، به همه اهالي ورکش و روستاهاي اطراف مي‌تازد و اتهامات زير را متوجه آنان مي‌کند:

1.اهالي اصلاً تصوري از ماه رمضان، نماز جماعت و امور عبادي نداشتند و سرگرم زندگي يکنواخت و روزمره خود بودند؛

2.عدم آشنايي اهالي با قضاي حاجت در دستشويي (مستراح) و تلاش نواب بر سر و سامان دادن آن وضعيت غير بهداشتي و غير شرعي (در اينجا جزئياتي در کتاب است که به جهت لحن تند و توهين آميز، آنها را نقل نمي‌کنم. در صفحه 51 کتاب يا وب سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي بخوانيد)؛

3.بسته بودن 25 ساله درب مسجد روستا (در اينجا هم همسر نواب جملاتي مي‌گويد که لبه هاي تيز و تحقيرآميز دارد. در صفحه 57 کتاب بخوانيد)؛

4.عدم پرداخت وجوهات شرعي (خمس و زکات) و نداشتن سال خمسي.

همسر نواب در صفحه 62 خاطراتش از عدم تمايل بازگشت خود به تهران مي‌گويد چون حس زنانه‌اش او را به ماندن در طالقان تشويق مي‌کند تا شوهر و زندگي اش را حفظ کند. به درخواست نواب، از آن جمع 6 نفره، 3 نفر در طالقان مي‌مانند. همسرش از خدا خواسته مي‌ماند. شايد هم نواب او را نگه مي‌دارد تا شبهات پيش آمده درباره عاشقانه خانه کربلايي فضل الله برطرف شود. نيره السادات سه ماه در ورکش مي‌ماند و در خاطراتش در آن چند ماه، ديگر سخن تند و طعنه آميزي را درباره طالقاني ها نمي گويد بلکه اين بار از مناجات‌هاي عرفاني نواب در کوه‌هاي طالقان و چهره نوراني‌اش مي‌گويد. از رام کردن قاطر چموش کربلايي فضل الله مي‌گويد: «آقاي نواب آمدند و دستي به سر قاطر کشيدند و در گوش آن چيزي خواندند. با کمال تعجب قاطر چموش بسيار آرام و راهوار شد. حدود 7، 8 ساعتي که ما با آن راه پيموديم آزاري به ما نرساند. در اين باره پسر کربلايي فضل الله که جلودار اين مرکب بود مي‌گفت که ما خودمان جرات نداشتيم جلوي اين قاطر برويم ولي نمي‌دانم آقا نواب در گوش اين چه خواندند که اين قدر آرام شده است... در آن زمان چون آقاي نواب در اختفا بودند نتوانستند با ما به تهران بيايند و زماني که از طالقان به تهران بازگشتند در منزل يکي از دوستانشان مخفي شدند.»

به گمان بنده در آن سه ماه، نواب به همسرش اطمينان خاطر داد که دل بسته عاشقانه‌ روستاي ورکش نيست و فقط محرميت با آن خانواده، دغدغه شرعي اش بوده است. خاطرات همسر نواب در روايت تاريخ معاصر طالقان، مصداق بارز قبض و بسط تاريخ شفاهي تحت تأثير علايق و نفرت هاي يک زن است. از جهتي، همسر نواب هم قابل سرزنش نيست چون انسان است. موجودي که در بند آرزوها، نگراني ها، خوشامدها و ناخوشايندي هاي روزمره خودش است. شايد هم کمبود قابلیتات بهداشتي و رفاهي آن روستا در سال هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، به جهت عاشقانه دختر کربلايي فضل الله در نگاه نيره السادات، تصاعدي شده است. به نظر مي‌رسد همسر نواب در روايتش دارد از همه اهالي ورکش و طالقاني‌ها انتقامي زنانه مي‌گيرد.

اين در حالي است که به جهت علايق و زيست مذهبي ديرپاي طالقاني ها، آنان با احکام طهارت شرعي و محرم و نامحرم و امور عبادي به خوبي آشنا بوده اند. به نظر مي‌رسد «انصاف» در صفحات مربوط به طالقان از کتاب خاطرات همسر نواب، محو شده است. او خواسته يا ناخواسته همه ورکشي ها و طالقاني ها را جاي رقيب عشقي خود يعني دختر کربلايي فضل الله نشانده و ناراحتي خود را به طرز عجيبي توسعه داده است. مرکز اسناد انقلاب اسلامي به عنوان ناشر کتاب مي‌توانست با توضيحي حرفه‌اي در پانوشت کتاب، به تاثير پيش فرض هاي راوي در روند خاطراتش اشاره کند. با نبودن اين توضيح، به طور طبيعي اهالي طالقاني به ويژه ورکشي‌ها احساس مي کنند که همسر نواب به آنها توهين کرده است.

حضور چندباره نواب صفوي در طالقان و نامه‌اش درباره طالقان عصر ظهور، از مواردي است که در رسانه‌ها و فضاي مجازي، موجب مباهات طالقاني ها است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي هم تنها مدرسه روستاي ورکش، به نام نواب صفوي نام‌گذاري شد. اما به نظر مي رسد روايت سوگيرانه همسرش از سفر به طالقان، چهره نويسنده اين نامه را نزد گروهي از طالقاني‌ها مخدوش کرده است. پيام هاي پست انتقادي صفحه اينستاگرام طالقان را ببينيد.

28آبان 1404

 

اصلاحات نواب صفوي در طالقان


__________________________

 

 

 

بازتاب...

واکنش ادمين «صفحه اينستاگرام طالقان» به يادداشت «تاريخ طالقان در قبض و بسط روح زنانه»

2آذر 1404

__________________________

 

کربلايي فيض الله قدسي نه فضل الله / صيغه موقت محرميت نه ازدواج / ورکش روستايي دور افتاده و کم تواناییات بوده

سلام آقاي دکتر عسکري وقتتون بخير.

درباره خاطرات سکونت نواب صفوي در روستاي ورکش و ويژگي‌هاي اخلاقي ايشان از پدرم و سايرين زياد شنيدم. در مورد متن پست شما بايد يکي دو نکته را خدمتتان عرض کنم؛ نواب صفوي در منزل کربلايي فيض الله قدسي (پدر ِمادربزرگِ مادري بنده) سکونت داشتند. در فيلم معماي شاه هم به اشتباه فضل الله ذکر شده بود. شخصي به نام فضل الله در آن زمان وجود خارجي نداشته، اکنون نام يکي از نوادگان کربلايي فيض الله فضل الله هست. نواب صفوي با يکي از نوادگان خردسال کربلايي فيض الله (اگر اشتباه نکنم دو ساله) صيغه موقت محرميت خوانده بودند براي اينکه با همسر کربلايي فيض الله و اهالي خانه محرم باشند. ساخت سرويس هاي بهداشتي و سر و سامان دادن به مسائل روستا يکي از اقدامات نواب در روستاي ورکش بوده. به هر حال روستاي ورکش آن زمان روستايي دور افتاده و کم تواناییات بوده.

يکي از اهالي روستاي ورکش طالقان که نامش محفوظ است.

3آذر 1404

__________________________


اختصاصي کانال ايران مهر

تصوير بجا مانده از کربلايي فيض الله قدسي از نزديکان آيت الله سيد محمود اعلايي طالقاني و سيد مجتبي ميرلوحي مشهور به نواب صفوي


برچسب: نویسنده: آبتین کریمیان تاريخ: دوشنبه 19 مرداد 1405 ساعت: 17:55

صفحه بندی